گروه سیاسی ایسکانیوز، تقابل اخیر ایران و جبهه استکبار، فراتر از یک درگیری نظامی، نبردی در حوزه ارادهها و محاسبات راهبردی بود. تجاوز ۲۸ فوریه که به شهادت رهبر انقلاب منجر شد، اگرچه داغی سنگین بر پیکر ملت نهاد، اما به زعم بسیاری از تحلیلگران، آغازگر عصر جدیدی از دکترین دفاعی ایران شده است. منوچهر متکی با تکیه بر دههها تجربه در عرصه بینالملل، در این گفتوگو تاکید میکند که توازن قدرت در منطقه جابجا شده و ایران دیگر اجازه نخواهد داد دیپلماسی، پوششی برای تجاوز دشمن باشد.
آخرین ارزیابی شما از روند تحولات نظامی و سیاسی جنگ اخیر چیست؟
جنگ پدیده جدیدی است که دشمنان ما بعد از چهل و هفت سال آزمون ترفندهای مختلف، به آن متوسل شدند؛ به این امید که شاید در شکست طراحیهایشان اگرچه برای ما خسارتبار بود بتوانند به اهدافشان برسند. هدف دشمنان ما در دو سناریوی براندازی جمهوری اسلامی و تغییر رفتار جمهوری اسلامی تعریف شده بود و ابایی هم نداشتند که اینها را در مقاطع مختلف بیان بکنند. جنگ در وجه نظامی خودش، هم در دو تجاوز نظامی نسبتا گسترده و هم در کودتای مبتنی بر جنگ شهری توسط عواملشان، شکست خورد. عامل نفوذ هم خیلی زودتر از زمانی که تصور میکردند با شکست مواجه شد. دلیل روشن شکست هم این است که معمولاً کسی که جنگ را آغاز میکند، آن را ادامه میدهد تا به اهدافش برسد؛ اما همانطور که دیدیم، در میانه کار، هم در جنگ دوازده روزه و هم در جنگ رمضان و چهل روزه، طرف متجاوز تقاضای آتشبس میکند که گویای این است که کم آورده است.
بنابراین، اگر بخواهیم از جنگ بگوییم، یک وجه آن نظامی است که آمریکا و رژیم صهیونیستی در آن شکست مفتضحانهای خوردند و این تنها قضاوت ما نیست، بلکه قضاوت هفتاد درصد افکار عمومی جهان است که چنین دیدگاهی دارند. روی دیگر جنگ، بخش سیاسی و تحرکات دیپلماتیک یا همان دیپلماسی جنگ است. معمولاً دیپلماسی برای جلوگیری از وقوع جنگ و در صورت وقوع، برای خاتمه دادن به آن شکل میگیرد. در گام نخست، دیپلماسی ما موفق نشد جلوی جنگ را بگیرد و این به دلیل ضعف کارکرد دیپلماتهای ما نیست، بلکه به این دلیل است که دشمن اساسا در مذاکره جدی نبود و از مذاکره به عنوان یک رکب و فریب استفاده کرد.
در مذاکرهای که عمانیها واسطه بودند، در دو مرحله، هم در عمان و ایتالیا و هم در مرحله دوم در ژنو، هر دو نوبت بعد از دو یا پنج دور مذاکره، حمله کردند. مذاکرات اسلامآباد هم که سومین مرحله مذاکرات بود، باز آمریکاییها نشان دادند که چوپان دروغگو هستند. ما اراده جدی در آمریکاییها برای یک مذاکره پایاندهنده جنگ و برآورنده حقوق و مطالبات ملت ایران تا این لحظه ندیدهایم؛ لذا تبادل پیامهایی که در دو هفته اخیر شدت بیشتری پیدا کرده و همه منتظر نتیجهاش هستند، طبق قضاوت شخصی من، تا به حال نتایج دندانگیری نداشته است. پس احتمال وقوع دوباره جنگ وجود دارد. برای دیپلماتهایمان دعا میکنیم که موفق باشند، اما این بار نه با دو چشم، که باید با چهار چشم صحنه، زمینهها، کنشها و واکنشهای دشمن را دقیقاً مد نظر داشته باشند و بدانند که با قاتل امام و مقتدایشان دارند گفتوگو میکنند.
لزوم عبور از اثبات صلحطلبی به سمت اقتدار فعال
آیا در حمله ۲۸ فوریه، محاسبات دیپلماتیک ما یا اعتماد به خویشتنداری منجر به هزینههای سنگین نشد؟
زمانی است که ما مبدع و مبتکر یک دیپلماسی هستیم و اهدافی را تعریف میکنیم و پیش میرویم؛ در آن صورت اگر به نتیجه نرسیم، میگوییم در دیپلماسی موفق نبودیم. اما یک وقت شما در یک اقدام واکنشی و در پاسخ به درخواست طرف مقابل وارد مذاره میشوید؛ اینها با هم فرق دارد. شاید لازم بود ما دقت بیشتری میکردیم و اقلاً این سوال را طرح میکردیم که آیا طرف مقابل جدی است یا صرفاً دارد وقت میخرد؟ اما نکته مهم این است که ما معمولاً در مذاکرات مواضعی داریم و عقبنشینی از آن مواضع را شکست دیپلماسی مینامند، در حالی که چنین عقبنشینی صورت نگرفت. نه امام شهید ما و نه رهبر سوم ما، از راهبرد و استراتژی تعریف شده در رابطه با مطالبات ملت ایران عدول نکردند. آمریکاییها در جنگ نتوانستند آن شکست را ایجاد کنند، حالا در دیپلماسی تلاش میکنند و ما باید مراقب باشیم. هدف دستگاه دیپلماسی در دو دور مذاکره قبلی این بود که به مردم جهان اثبات کند ما به دنبال جنگ نیستیم، آغازگر جنگ نیستیم و راهکارهای مسالمتآمیز را ترجیح میدهیم. این پیام به خوبی در دنیا جا افتاد و بیش از این دیگر لازم نیست آن را امتحان کنیم؛ یعنی دیگر نیازی نیست برای اثبات صلحطلبی به هر مذاکرهای تن بدهیم، ما به اندازه کافی این را به دنیا نشان دادهایم.
ترامپ در بنبست راهبردی؛ مذاکره مستقیم مشروط به پذیرش مطالبات است
آیا مذاکرات اسلامآباد صرفاً فرصتی برای آمریکا نبود تا شکستهای میدانیاش را جبران کند؟
آمریکا در شکست بزرگ دوم خودش تقاضای مذاکره کرد، این نشان دهنده این است که با مذاکره دور اول فرق میکند. همه سیاستمداران آمریکا، همه روشنفکران، دانشگاهیان و سیاستمداران احزاب مختلف تقریباً یک قضاوت روی ترامپ دارند و آن این است که ترامپ نه راهبرد برای شروع جنگ داشت و نه الان که در مخمصه افتاده است، راهبردی برای خروج از جنگ دارد. او در یک بنبست قرار گرفته و میخواد از این رهایی پیدا بکند؛ چرا؟ برای اینکه انتخابات در پیش دارند. بنابراین فکر میکند شاید بتواند یک موفقیت دیپلماتیک پیدا بکند.بنابراین نمیگویم این بار آمریکا مثل دفعات قبل اصل مذاکره را بازی میداند، ولی چون آمریکاییها معمولاً به دنبال اهداف تعریف شده خود هستند، ما باید نه با دو چشم که چهار چشم در این مذاکرات البته این مذاکرات هنوز شروع نشده، این مذاکرات غیرمستقیم است در واقع حضور داشته باشیم. اما مذاکرات مستقیم زمانی باید آغاز بشود که مطالبات محوری و کلیدی ما رو طرف مقابل عملاً بپذیرد و الا خیلی مناسب نیست.
سایه خروج از NPT بر میز مذاکرات؛ آژانس صلاحیت خود را از دست داده است
با توجه به مواضع اخیر در مجلس، آیا تغییر دکترین هستهای و عبور از غنیسازی ۹۰ درصد را به عنوان عامل بازدارنده عملی میدانید؟
قدرت نظامی ما، موقعیت سوقالجیشی ما، قدرت دیپلماسی یعنی دیپلماسی و میدان در کنار هم، و قدرت مردم در خیابان قطعاً ضلع جدید قدرتی ماست. اشراف ما و کنترل ما بر تنگه هرمز بازدارندگی دیگر ماست که آمریکا در تاریخ باقیمانده خودش هرگز نمیتواند تکرار بکند. حضور وزیر دفاع آمریکا روی ناو جنگی در خلیج فارس و تهدید کردن ملت ایران از آنجا، آرزویی است که آمریکا به گور خواهد برد، چون دیگه ناو جنگی آمریکا اجازه حضور در خلیج فارس رو پیدا نمیکند. کاری که در سال ۵۸ اینها انجام داده بودند و در دوران جنگ هم یک بار انجام دادند که امام شهید ما در دوران ریاستجمهوریشون جواب آن وزیر دفاع آمریکا رو دادند.
ما در موضوع فعالیتهای هستهای خود، عنصر بازدارنده ما در نرفتن به طرف سلاح هستهای، فتوای دینی رهبر ماست و برای همه مطاع است. بنابراین در دکترین نظامی ما سلاح هستهای وجود ندارد. این به این معنا نیست که ما این ظرفیت رت نداریم؛ ما لازم نیست بگیم شصت درصد غنی سازی میکنیم یا هفتاد درصد. ما در مسیر غنیسازی اورانیوم، ظرفیت و توانمندی رفتن به طرف سلاح هستهای را داریم و دنیا این رو میفهمد. اما تصمیم به این کار نگرفتیم برای اینکه ممنوعیت فتوایی داریم و لذا در دکترین نظامی ما قرار ندارد.
همانطور که موشک در دکترین نظامی ما بوده و از سی سال پیش در فرماندهی فرمانده کل قوای پیشین یعنی امام شهید ما تدوین و تصویب شد و رسیدیم به بازدارندگی که به دلیل موقعیت ژئواستراتژیک و سوقالجیشی ایران، دست برتر را برای ما در جنگ به وجود آورد. در دو جنگ شکست خوردند، ده جنگ دیگر هم بکنند شکست خواهند خورد. بنابراین در بحث هستهای ما به طرف سلاح هستهای نمیریم به دلیل دلایلی که ذکر کردم.
اما نکتهای که وجود دارد، حضور ما در انپیتی (NPT) و ارتباط ما با آژانس است. انپیتی برای ما در بخش تعهدات همه خواستههاش برآورده شده، اما در بخش امتیازات، ما آن امتیازات رو به دست نیاوردیم. در حالی که وقتی عضو یک معاهده بینالمللی میشوید، دو تا مولفه دارید: ۱- تعهدات ۲- امتیازات. ما تعهداتمون رو انجام دادیم ولی از امتیازاتی برخوردار نشدیم.
سوال؟ ان پی تی چه خاصیتی داره؟ این عضویت در انپیتی چه فایدهای داره؟
آژانس در رأسش یک جاسوس رژیم صهیونیستی قرار دارد به نام گروسی. این آدم در عملکرد خودش نشون داده است که تبعیتش از تلآویو است و صلاحیت این سمت رو ندارد. این آژانس عرضه یک محکومیت خشک و خالی برای حمله به مراکز هستهای صلحآمیز ما رو نداشت، یعنی دستور داده بودند که این کار را نکند. بنابراین این آژانس چه خاصیتی برای ما دارد؟ اینها موضوعاتی است که الان در جمهوری اسلامی مطرح است، در مجلس مطرح است و برخی معتقدند که ما از انپیتی خارج بشویم، بعضیها معتقدند تا زمانی که این ساختار و این رویکرد تصحیح شود، ما عضویت خود را تعلیق کنیم. با توجه به شرایط جاری، باید امکان برگزاری جلسات مجلس پیرامونش فراهم بشود تا تصمیم بگیریم. توی این جلساتی که تا الان در کمیسیون و جلسات وبیناری برگزار شده، هنوز به طور رسمی پیشنهادی درباره خروج مطرح نشده چون موضوعات اولویتدار دیگری در دستور کار بود، اما در ادامه جلسات ممکن است که هم موضوع تنگه هرمز و هم موضوع انپیتی در دستور جلسات قرار بگیرد.
نگاه به شرق؛ خنثیسازی مکانیسم ماشه با ائتلافهای نوین
چرا مجموعههایی مثل بریکس و شانگهای در این جنگ مواضع قاطعی در حمایت از ایران اتخاذ نکردند؟
دولتهای نهم تا دوازدهم برای عضویت ما در شانگهای تلاش کردند ولی موفق نشدند؛ این اتفاق مهم در دولت شهید رئیسی افتاد. بنابراین نفس حضور ما در شانگهای و بریکس به عنوان مجموعههای بزرگ سیاسی، امنیتی و اقتصادی، یک موفقیت جدی بود. من معتقدم که ما در ارتباط با این جنگ توانستیم تاثیرگذار باشیم. ما قبل از جنگ با هجمه دیگری از سوی غرب مواجه بودیم و آن موضوع اسنپبک یا مکانیزم ماشه بود. هدف آنها این بود که وقتی تعهد ما تمام شد، یا آنها را به دلخواه خودشان اضافه کنند و یا با اسنپبک ما را در هچل قرار بدهند.
این نشان میدهد موضوع هستهای یک موضوع کاملاً سیاسی و امنیتی است. آنها میخواستند یک سیبلی درست بکنند و ایران را در آن قرار بدهند. ما برای اولین بار در تاریخ موفق شدیم دو عضو دائم شورای امنیت را با خودمان همراه بکنیم در مقابل بازی اسنپبک سه کشور اروپایی که به دستور آمریکا عمل میکردند. این کار بزرگی بود که اتفاق افتاد. آقای پوتین هم اظهاراتی که در رابطه با جنگ کرد که نشانگر یک نگاه روشن طرفدارانه از مواضع ایران است.
ترامپ بعد از شکستهایش به چین رفت تا آبرویی کسب کند، اما چینیها هر آنچه خواستند گرفتند و او هیچ دستاوردی نداشت. چین و روسیه اعضای موثر این مجموعهها هستند. اینکه بگوییم بریکس و شانگهای کاری نکردند با واقعیت انطباق ندارد. اعضای این مجموعهها علیه ما موضع نگرفتند، در حالی که کشورهای غربی صراحتاً به نفع آمریکا موضعگیری کردند. مواضع شانگهای و بریکس به نظر من مواضع قابل دفاعی است.
راهبرد سهگانه مجلس: مدیریت تنگه هرمز، غرامت و اخراج آمریکا
اولویتها و آرایش جنگی مجلس جدید در مواجهه با تحولات منطقه چیست؟
مواضع مجلس در جنگ برگرفته از مواضعی است که فرمانده کل قوا، ولی امر مسلمین، اتخاذ میکنند. ایشان در پیامهایشان محورهای مربوط به جنگ مثل تنگه هرمز، غرامت و ضرورت خروج آمریکا از منطقه را مطرح کردند. پایگاههایی که علیه ما در جنگ نقش داشتند باید از اینجا خارج بشوند. موضع اکثریت مجلس هم همین نگاه است و از آن حمایت میکنند. الان هم با دقت نظارت میکنند به رد و بدل شدن پیامها، با توجه به اینکه دشمن ما قابل اعتماد نیست و هر لحظه ممکنه در فکر یک ترفند جدید یا زیر میز زدن جدید باشد.
حاکمیت ۳۰۰۰ ساله بر تنگه هرمز؛ پایان دوران برادریِ یکطرفه با کشورهای منطقه
علت تفاوت لحن دیپلماتیک شما در نشست ترکیه و آن فریادهای مشهور چه بود؟
سیاست خارجی جمهوری اسلامی باید بر اساس مبانی انقلاب و رویکرد صریح مقام معظم رهبری حرکت بکند. ما در دوران وزارت خارجه سعی میکردیم بر همان مسیر حرکت کنیم. آغاز دوران وزارت بنده در دولت نهم بود که سیاست خروج از تعلیق غنیسازی رو عملیاتی کردیم و در سازمانهای بینالمللی از آن دفاع کردیم. آقای البرادعی رو متقاعد کردیم که فعالیتهای ما صلحآمیز است، اما آمریکاییها نگذاشتند او بیانیه صادر کند. ما بر شعار «با همگان به سر شود، بی غرب به سر نمیشود» خط بطلان کشیدیم و از دیپلماسی متوازن صحبت کردیم؛ یعنی استفاده از همه ظرفیتها در آمریکای لاتین، آفریقا و آسیا. وقتی شرکت ایرانی در ونزوئلا ده هزار مسکن میسازد، این نشان از همان رویکرد برگرفته از قانون اساسی و رهنمودهای امام شهیدمان دارد. زبان دیپلماتیک به معنای تسلیم و کرنش نیست؛ زبان دیپلماتیک میتواند قاطع باشد.
ما در استانبول یک پدیده دیگری رو به نمایش گذاشتیم. ما کشورهای حوزه خلیج فارس رو که در سال گذشته به اونها اثبات برادری کردیم و از ما هیچ گزندی به اونها در ۴۷ سال گذشته نرسید، مدنظر داشتیم. ما از هر یک گامی که آنها برمیداشتند به سوی روابط مناسب با ایران، ما ۱۰ قدم برمیداشتیم. ما آنها را برادران دینی خودمان میدانستیم؛ اما متاسفانه در این ۴۷ سال روح حاکم بر مناسبات انها با جمهوری اسلامی تحت سیطره امریکا و در گذشته انگلیس قرار داشت و لذا از هیچ فرصتی برای مسئلهسازی برای ما پرهیز نمیکردند و ما شاهد اینها بودیم.
از من پرسیدند تنگه هرمز مال شماست؟ گفتم نه، ۳۰۰۰ ساله این تنگه هرمز مال ماست؛ منتها چون ما مثل بعضی از شیوخ در دوره شاه به نفت رسیدیم، فکر میکردیم بچه پولداریم و دنبال درآمدهای اینجوری نبودیم. میگفتیم نفت میفروشیم و نیازهامونو برآورده میکنیم. اما ما الان میخواهیم ظرفیتهای دیگر اقتصاد و تولید در کشور را هم آزمایش بکنیم؛ یکیش همین تنگه هرمز است.
اهمیت تنگه هرمز حالا دیگر برای ما امنیتی است. کسانی که میآمدند تودر آبهای اینجا روی ناو جنگی و ما رو تهدید میکردند، ما تصمیم گرفتیم که چون این تنگه اختیارش با ماست و کنترلش با ماست، دیگر اجازه ندهیم اصلاً وارد خلیج فارس بشوند که بخواهند ما رو تهدید بکنند؛ این اجازه رو به آنها نمیدهیم.
ما را متهم کردهاند که به کشورهای منطقه از جایگاه بالا برخورد میکنیم؛ باید در پاسخ به این موضوع گفت؛ دو نفر و دو جا با کشورهای منطقه از جایگاه بالا برخورد کردند: امریکا و صدام. کشورهای منطقه در طول ۴۷ سال گذشته، هشت سال جنگ را تحت امر صدام بودن؛ یعنی هر وقت صدام یه صورتحساب میفرستاد که پول بدید، اینها موظف بودند پول بدهند. در جلسه سران خلیج فارس نشسته بودند با صدام؛ صدام گفت بله من الان برای عملیات حمله پول لازم دارم. یکی از این شیخنشینها گفت که خب ما کلی بهت کمک کردیم، ما خودمان هم مشکل داریم. تا این جمله رو گفت، صدام که سر میز نشسته بود بشقاب رو برداشت پرت کرد به طرف اون شیخ! پولهاشون رو گرفتن؛ این برخورد صدام بود.
اون هم برخورد امریکا که تعابیری درباره شیوخ عرب منطقه به کار میبرد که قابل بازگویی نیست، پولهای آنها در امریکاست که در سال ۲۰۰۸ وقتی به مشکل برخورد کردند رفتند پول خودشان را نتوانستند از بانک بگیرند تا نیازشان رو برآورده کنند، یادشان رفته است که بانکهای امریکا پول به آنها نداد. این رو وزیر خارجه قطر به من میگفت؛ میگفت پول ندادن بهتون و شما پیگیری کردید که چرا پول نمیدی؟ گفتند دولت امریکا دستور داده پول شما رو ندیم. حالا آمدند رهبر ما را به شهادت رساندند و بیش از ۴۰۰۰ نفر از عزیزان ما رو به شهادت رسوندند؛ ما یک بار اون برخورد مقتدرانه رو بهشون نشون دادیم تا بدونند اگر شما اونجوری زبان میفهمید، ما هم میتونیم از اون زبان استفاده کنیم.
پس اینگونه باید گفت، قرار بر این نیست که زبان دیپلماسی همیشه پشت میز و با آداب دیپلماتیک باشد و در رفت و آمدهای مختلف تعریف شود، گاهی باید برای احقاق حقوق حقهای که از طرف دشمن ضایع شده است باید فریاد کشید، خودکار پرتاب کرد. گاهی همان فریاد، غرشی است در برابر کرنشهای زیانبار همسایگان ما در منطقه که این مورد را در ترکیه دنبال کردیم و حتی در رفت و آمدهای دیپلماتیک فعلی هم تیم مذاکره کننده این را دنبال میکند، قاطعیت و محکم ایستادن تیم مذاکره کننده در برابر زیادهخواهی آمریکا خود شاهد این مدعاست.
انتهای پیام/
نظر شما