به گزارش گروه فرهنگ و هنر ایسکانیوز، در تاریخ هر ملتی، لحظاتی وجود دارد که نهتنها امنیت جانی و اقتصادی، بلکه ریشههای هویتی و فرهنگی آن جامعه هدف قرار میگیرد. آتش زدن کتابخانهها و نابودی کتابها، بهویژه نسخههای مرجع و اسناد تاریخی، از جمله این لحظات سیاه است؛ لحظاتی که زخم آنها نه بر تن شهرها، بلکه بر حافظه تاریخی یک ملت باقی میماند.
در سالهای اخیر و در تازهترین آن یعنی در حمله تروریستی مزدوران آمریکایی-صهیونی در ۱۸ دی ماه به کشورمان، اقدامات جنایتکارانه برخی اغتشاشگران و عناصر تروریستی که به تخریب مراکز فرهنگی، از جمله کتابخانهها، انجامید، بار دیگر این حقیقت تلخ را پیش چشم جامعه ایرانی قرار داد که جنگ با فرهنگ، مقدمهای برای فروپاشی هویت است.
در روایتهای تاریخی ایران، حمله مغولان بهعنوان یکی از فاجعهبارترین دورهها شناخته میشود؛ دورهای که نهفقط شهرها و جان انسانها، بلکه مراکز علمی، کتابخانهها و آثار مکتوب قرنها دانش و اندیشه در آتش خشم و جهل سوخت. از آن زمان تاکنون، حافظه جمعی ایرانیان، کتابخانه را نماد عقلانیت، تداوم تمدن و پیوند نسلها دانسته است. از همین روست که بسیاری از پژوهشگران و فعالان فرهنگی، حملات اخیر به کتابخانهها را دومین هجوم سازمانیافته به میراث مکتوب کشور پس از مغولها توصیف میکنند؛ هجومهایی که اگرچه در مقیاسی متفاوت، اما با همان منطق ویرانگر صورت گرفت.
البته قوم مغول به مرور زمان با فرهنگ اصیل ایرانی درآمیخته شد و خدماتی ارائه داد که از جمله آنها میتوان به ساخت مسجد گوهرشاد توسط بانو گوهرشاد همسر شاهرخ، شاه مغول اشاره کرد و یا اینکه پسران شاهرخ شاه و بانو گوهرشاد به ترویج فرهنگ به ویژه خطاطی روی آوردند اما در حملههایی اخیر به کشورمان که توسط مزدوران دشمن انجام شد هیچ هدفی جز تخریب و نابودی دیده نمیشود و اینجاست که باید گفت این تروریستها روی مغول را سفید کردند.
اغتشاشگران و تروریستهایی که دست به این اقدامات زدند، بهخوبی میدانستند که آتش زدن کتابخانه، صرفاً تخریب یک ساختمان نیست. کتابخانه، انبار کاغذ و قفسه نیست؛ بلکه محل تلاقی حافظه تاریخی، هویت ملی و آینده فکری جامعه است. در میان کتابهایی که در این حوادث طعمه حریق شدند، نسخههای خطی نفیسی وجود داشت که برخی از آنها تنها نمونههای باقیمانده از یک اثر یا یک دوره تاریخی بودند. نسخههایی که حاصل عمر نویسندگان، کاتبان و اندیشمندانی بود که قرنها پیش، در سکوت حجرهها و مدارس، دانشی را ثبت کردند تا به دست آیندگان برسد.
آتش زدن و تخریب کتابخانه عمومی شهر بروجن، آتش زدن کتابخانه خیری مصلی آیت الله اعرافی شهرستان میبد با ۷هزار جلد کتاب و همچنین آتش زدن و تخریب ساختمان و کتابخانه کانون پرورش فکری نیشابور که در آن ۱۶هزار جلد کتاب از جمله کتابهای مرجع سوخت و نابود شد، آسیب و نابودی ۸ میراث فرهنگی، آتش زدن و نابودی ۲۵۰مسجد و ۲۰حسینیه و همچنین آسیب جدی به ۴سینما در شهرهای تهران، نیشابور، بروجرد و شاهین شهر از جمله اقدامات تروریستی ۱۸دی ماه به ریشه های فرهنگی کشورمان است که توسط مزدوران دشمن صورت گرفت.


همچنین علاوه بر تخریب موارد فوق، دفتر و انبار انتشارات دارخوین در شهرستان لنجان با ۳۰۰هزار جلد کتاب سوخت و نابود شد. مدیر این انتشارات در گفتوگو با برخی رسانهها گفت: «پنجشنبه، ۱۸ دیماه، با من تماس گرفتند و گفتند که در جریان اغتشاشات، مسجد امام حسین(ع) را آتش زدهاند و ممکن است، آتش به مغازههای اطراف سرایت کند، وقتی رسیدم، دیدم که هر سه مغازه را آتش زدند و کتابها را بیرون از مغازه ریختهاند و روی آن بنزین میریزند، هلهله میکردند و نمیگذاشتند کسی برای خاموش کردن آتش اقدام کند.»
در سالهای گذشته، ایران شاهد نمونههای دیگری از تخریب عامدانه زیرساختهای عمومی و فرهنگی بوده است. از حمله به مدارس و مراکز آموزشی گرفته تا تخریب اموال عمومی، آتش زدن مساجد، حسینیهها و حتی مراکز درمانی، همگی نشاندهنده الگویی مشترک است؛ تلاش برای ایجاد هرجومرج، تضعیف سرمایه اجتماعی و ضربه زدن به ستونهای اعتماد و همبستگی ملی. در این میان، کتابخانهها بهطور خاص هدف قرار گرفتند، زیرا تخریب آنها پیامی نمادین دارد؛ پیامی که میخواهد بگوید «دانش و تاریخ نیز در امان نیستند».
در اغتشاشات بنزینی سال ۹۸ نیز کتابخانه تفکر شهرستان شهریار استان تهران با ۱۳هزار جلد کتاب سوخت و نابود شد. تاریخ نشان داده است که جریانهای افراطی، چه در قالب تروریسم و چه در شکل آشوبهای کور، همواره نخستین دشمنان کتاب و کتابخانه بودهاند. از سوزاندن کتابها در اروپای قرون وسطی تا تخریب آثار باستانی و کتابخانهها توسط گروههای تکفیری در منطقه، یک خط مشترک دیده میشود و آن چیز نیست جز حذف گذشته برای کنترل آینده.
در ایران نیز، آتش زدن کتابخانهها را نمیتوان جدا از این زمینه جهانی تحلیل کرد. این اقدامات، بخشی از جنگ ترکیبی علیه امنیت و هویت کشور تلقی میشود؛ جنگی که در آن، سلاح فقط گلوله و بمب نیست، بلکه تحریف، تخریب و حذف نمادهای فرهنگی نیز نقش محوری دارد. نابودی کتابها الخصوص نسخههای مرجع، در واقع بریدن رشتهای است که نسل امروز را به اندیشه و تجربه نسلهای پیشین پیوند میدهد.
در کنار خسارتهای مادی و فرهنگی، نباید از پیامدهای روانی و اجتماعی این حوادث غافل شد. وقتی شهروندان میبینند که کتابخانه محلهشان، جایی که میتوانست پناهی برای آرامش و یادگیری باشد، به آتش کشیده میشود، احساس ناامنی فرهنگی شکل میگیرد. این احساس، اگر بهدرستی مدیریت نشود، میتواند به بیاعتمادی و سرخوردگی اجتماعی دامن بزند؛ دقیقاً همان چیزی که طراحان آشوب بهدنبال آن هستند.
مرور وقایع سالهای اخیر نشان میدهد که تخریب کتابخانهها و مراکز فرهنگی، نه یک حادثه اتفاقی، بلکه بخشی از زنجیرهای از اقدامات هدفمند بوده است. از تخریب نمادهای شهری گرفته تا حمله به زیرساختهای ارتباطی و خدماتی، همه در راستای ایجاد اختلال در زندگی عادی مردم انجام شدهاند. در این میان، سوزاندن کتابها، بیش از هر چیز، نشاندهنده عمق دشمنی با فرهنگ و دانایی است.
در نهایت، تاریخ قضاوت خواهد کرد که چه کسانی در صف حافظان فرهنگ ایستادند و چه کسانی در جبهه ویرانگران. آنچه مسلم است، اینکه ملت ایران، با وجود همه زخمها و خسارتها، بارها نشان داده است که توان بازسازی و تداوم دارد. اگرچه نسخههای مرجع سوخته هرگز بازنمیگردند، اما اراده برای پاسداری از فرهنگ و انتقال آن به نسلهای آینده، میتواند پاسخی قاطع به خشونت و جهل باشد. شاید همین ایستادگی فرهنگی است که اجازه نمیدهد آتش اغتشاش و ترور، آخرین کلمه تاریخ این سرزمین را بنویسد.
انتهای پیام/
نظر شما