گروه فرهنگ و هنر ایسکانیوز، کتاب «رضاچاخان» نوشته ناصر جوادی، اثری طنزآمیز و انتقادی است که با نگاهی هجوآلود به برخی روایتهای اغراقآمیز تاریخی و سیاسی میپردازد. این کتاب که توسط انتشارات میخ منتشر شده، مجموعهای از خردهداستانهای طنز است که در آن نویسنده با خلق موقعیتهای کمیک و گاه ابزورد، به پدیدهای اجتماعی اشاره میکند.
عنوان کتاب خود بازی زبانی ظریفی دارد. «رضاچاخان» در عین حال که یادآور نام رضاشاه پهلوی است، با افزودن «چا» حالتی طنزآلود و تحریفشده به نام میدهد؛ نویسنده از همان ابتدا به خواننده هشدار میدهد که قرار نیست با یک روایت تاریخی جدی روبهرو شود، بلکه با متنی هجوآمیز سروکار دارد که قصدش نقد نوعی ذهنیت و شیوه نگاه به تاریخ است.
در خردهداستانهای کتاب، راوی با موقعیتهایی مواجه میشود که در آنها برخی افراد، هر پیشرفت و پروژهای را ــ از ساخت بزرگراهها گرفته تا فناوریهای پیچیده ــ به رضاخان نسبت میدهند. در یکی از داستانها، افتتاح برج میلاد به شکلی طنزآمیز به «دستور محرمانهای» از رضاخان در دهه ۱۳۰۰ نسبت داده میشود که گویا در صندوقچهای قدیمی کشف شده است. نویسنده با بزرگنمایی این ادعا، نشان میدهد چگونه میل به اسطورهسازی میتواند مرزهای زمان و منطق را درنوردد.
در داستانی دیگر، توسعه مجموعه تلهکابین توچال نتیجه «نقشههای مهندسی بهجامانده از رضاچاخان» معرفی میشود؛ نقشههایی که در آنها حتی نوع پیچ و مهرههای مدرن نیز پیشبینی شده است. این اغراقهای آگاهانه، ابزار نویسنده برای نقد نگاه سادهانگارانهای است که تاریخ را به مجموعهای از قهرمانان همهتوان تقلیل میدهد.
ناصر جوادی در این اثر، تنها به پروژههای عمرانی بسنده نمیکند. او حتی پیشرفتهای حوزه هوافضا در سالهای اخیر را نیز وارد میدان طنز میکند. در یکی از روایتها، پرتاب ماهوارهای فرضی چنان توصیف میشود که گویی رضاچاخان شخصاً در کارگاه مخفی خود طرح آن را کشیده و وصیت کرده بوده است که «در آیندهای دور» اجرا شود. این پیوند دادن فناوریهای قرن بیستویکم به شخصیتی تاریخی، عمق هجو اثر را نشان میدهد.
سبک نگارش کتاب بر پایه خردهداستانهای کوتاه و مستقل است. هر داستان، با یک ادعای بهظاهر جدی آغاز میشود و سپس بهتدریج با افزودن جزئیات نامعقول و گفتوگوهای کنایهآمیز، فضای طنز شکل میگیرد. جوادی از زبان شخصیتهایی استفاده میکند که با قطعیت و اطمینان کامل سخن میگویند؛ همین قطعیت، وقتی در کنار محتوای نامعقول قرار میگیرد، طنز و در عین حال تأملبرانگیز میشود.
یکی از ویژگیهای برجسته «رضاچاخان» توجه به سازوکار شکلگیری روایتهای جمعی است. نویسنده نشان میدهد که چگونه در فضای مجازی، محافل دوستانه یا حتی برخی رسانهها، روایتهایی شکل میگیرد که بدون بررسی تاریخی دقیق، دستبهدست میشوند. در داستانی، شخصیتی ادعا میکند که حتی جدول ضرب را نیز رضاچاخان «مدرنسازی» کرده است؛ ادعایی که با استقبال و تشویق اطرافیان مواجه میشود. این صحنهها، طنزی تلخ درباره میل به سادهسازی تاریخ و جستوجوی یک منجی همیشگی ارائه میدهد.
از نظر ساختاری، کتاب ریتمی خوبی دارند. خردهداستانها کوتاهاند و ضربه نهایی هر کدام، در جمله یا پاراگراف پایانی فرود میآید. این ساختار باعث میشود خواننده پیوسته در حال کشف شوخیهای تازه باشد و در عین حال، لایه انتقادی اثر را نیز درک کند. طنز جوادی نه صرفاً برای خنداندن، بلکه برای طرح این پرسش است که چرا برخی ترجیح میدهند پیچیدگیهای توسعه و پیشرفت را به یک فرد تاریخی نسبت دهند؟
در این کتاب، رضاخان به شخصیتی فرازمانی تبدیل میشود که گویا در همه پروژهها و دستاوردها حضور داشته است. همین فرازمانی شدن، عنصر اصلی طنز است؛ زیرا نشان میدهد چگونه اسطورهسازی میتواند مرز واقعیت و خیال را محو کند.
در نهایت، کتاب ناصر جوادی بیش از آنکه درباره شخص خاصی باشد، درباره نوعی طرز فکر است. او با خلق «رضاچاخان» بهعنوان کاراکتری نیمهخیالی، آیینهای در برابر جامعه میگذارد تا نشان دهد چگونه تاریخ میتواند به ابزاری برای جدلهای روزمره و هویتسازیهای شتابزده تبدیل شود. نسبت دادن ساخت برجها، توسعه تلهکابینها یا پیشرفتهای هوافضا به یک چهره تاریخی، در این اثر بهانهای است برای خندیدن به خودمان و بازاندیشی در شیوه روایت گذشته.
«رضاچاخان» اثری است که در قالب طنز، بحثی جدی را پیش میکشد. مسئولیت پیشرفتهای یک جامعه بر عهده مجموعهای از عوامل تاریخی، اجتماعی و انسانی است، نه یک فرد واحد. همین پیام، در دل خندهها و اغراقها، ارزش اصلی کتاب را شکل میدهد و آن را به متنی خواندنی بدل میکند.
کیانوش رضایی- خبرنگار*
انتهای پیام/
نظر شما