گروه سیاسی ایسکانیوز، همین چند سال پیش بود که هربار پشت یک چراغقرمز که میایستادی، یا وقتی چشمت میان ترافیک و هیاهوی بزرگراهها به بیلبوردهای قدبلند شهر میافتاد، یک جمله بیش از همه با صراحتش به چشم میزد: «شمر زمانهات را بشناس!»
شاید برای عابری که گرفتار روزمرگی است، این فقط یک شعار بصری برای پر کردن فضاهای خالی شهر باشد، اما برای اهل تأمل، این جمله شناسنامهی یک انقلاب فکری است.
باید تقویم را ورق بزنیم و به عقب برگردیم؛ به عاشورای سال ۱۳۴۸. جایی میان خیابان شریعتی تهران، به روزگاری که هنوز نه از تریبونهای رسمی خبری بود و نه از این بیلبوردهای بزرگ.
در آن سالهای خفقان پهلوی که عافیتطلبی سکهی رایج بود، مردی با عبای شکلاتی و نگاهی که عمق فاجعه را میدید، روی منبر حسینیه ارشاد ایستاد. مرتضی مطهری، درست در روزهایی که خیلیها سرشان به مهر و تسبیحشان گرم بود و دین را در پستوی خانهها جستجو میکردند، نهیبی زد که هنوز پس از نیم قرن، گوش تاریخ را میخراشد.
او با همان منطق برندهاش، دست مخاطب را گرفت و از کوچهپسکوچههای سال ۶۱ هجری به قلب ماجرای اشغال قدس برد تا ثابت کند حسینی بودن یک صفت موزهای و نمایشی نیست؛ بلکه یک موضعگیری زنده و خوندار است.
مطهری؛ تئوریسین ضد رژیم جعلی
۱۲ اردیبهشت که تقویم به نام «مطهری» ورق خورد، شاید لابلای متنهای تکراری و تجلیلهای کلیشهای از مقام معلم، یک نکتهی حیاتی مغفول ماند: مطهری پیش از آنکه یک مدرس فلسفه باشد، یک استراتژیست سیاسی غیرتمند بود.
او از نخستین کسانی بود که خطر رژیم صهیونیستی را نه به عنوان یک مسئلهی صنفی یا عربی، بلکه به عنوان یک بحران بشری و غدهای برای هویت جهانی تبیین کرد.
در دکترین او، این رژیم یک اتفاق ساده در جغرافیای منطقه نیست؛ بلکه پروژهای است برای تحقیر کرامتِ انسانی. استاد با رندی خاص خود، پوسته را میشکافت و به هسته میرسید.
او معتقد بود گریه بر زخمی که شمر هزار و اندی سال پیش بر پیکر تاریخ نشانده، اگر به خشم علیه شمر امروز که بمب بر سر کودکان میریزد ختم نشود، چیزی جز یک آیین بیثمر و تخدیرکننده نیست.
مطهری با صراحت فریاد زد: «والله و بالله ما در برابر این قضیه مسئولیم. اگر حسین بن علی بود، میگفت اگر میخواهی برای من عزاداری کنی، شعار امروز تو باید فلسطین باشد.»
دیپلماسی فریب و منطق کدخدا
اما بخش رندانهی اندیشهی او، آنجایی است که به نقش پشتصحنهی قدرتهای بزرگ میپردازد.
امروز که دنیا طعم تلخ بدعهدیهای مکرر ایالات متحده و متحدانش را در میزهای مذاکره چشیده است، بهتر میتوان فهمید که چرا مطهری بر آگاهی سیاسی تاکید داشت. او دههها قبل هشدار داده بود که این جریان، زبان نرم بینالمللی را نمیفهمد.
مطهری بهخوبی درک کرده بود که حقوق بشر برای قدرتهای غربی، صرفا یک کالای تزئینی برای ویترینهای سیاسی است. او میدید که چطور با یک دست قطعنامه صادر میکنند و با دست دیگر، مدرنترین تسلیحات را برای کشتار بیگناهان روانه میکنند.
از نگاه مطهری، کسی که دست پنهان آمریکا را در جنایات این رژیم نمیبیند، نه از سیاست چیزی میداند و نه از منطق قدرت. او بر این باور بود که دل بستن به میانجیگری کسانی که خود ذینفع این آشوب هستند، چیزی جز سادهانگاری تاریخی نیست.
بخش دیگری از فریاد مطهری، متوجه درون بود. او با هوشمندی عجیبی بر ضرورت اتحاد پافشاری میکرد. چرا که پرواضح و روشن بود چطور تفرقه میان دولتهای اسلامی، بهترین فرصت را برای تاختوتاز دشمن فراهم میکند. او معتقد بود تا زمانی که جهان اسلام درگیر اختلافات فرعی و بازیهای زرگری است، قدس در اشغال باقی خواهد ماند.
از نظر او، مقاومت صرفا یک اصطلاح نظامی نبود؛ بلکه یک پارادایم فکری بود. مقاومت یعنی باور به اینکه حق با التماس به دست نمیآید، بلکه باید آن را از دهان گرگ بیرون کشید. او به ما آموخت که در برابر رژیمی که بر پایهی اشغال و خونریزی بنا شده، تنها راه نجات، ایستادگی منسجم است؛ نه لبخندهای دیپلماتیک که پشتبندش جز جنگ و ویرانی نیست.
پایان صبر بیپناه؛ وقتی اندیشه مطهری به میدان میآید
نقطه عطف اندیشه سیاسی مطهری آنجاست که او میان ظلمپذیری و صبر تفاوت قائل میشود. او معتقد بود اسلام دین دستبسته نیست که بنشیند و تماشا کند تا دشمن هر وقت اراده کرد، تجاوز کند و هر وقت خواست، عقب بنشیند.
اگر امروز میبینیم که پس از دههها تجاوزگری بیامان این رژیم غاصب و حملات بزدلانه به کنسولگریها و فرماندهان، دست ایران برای تنبیه باز میشود، این دقیقاً ریشه در همان قرائت مطهری از عزت دارد.
او سالها پیش نهیب زد که منطق گرگ، فقط با زبان قدرت پاسخ داده میشود. تجاوزات اخیر این رژیم به حریمهای دیپلماتیک و انسانی، در واقع آزمون همان آموزهای بود که مطهری فریاد میزد.
پاسخی که ایران در میدان داد، ترجمهی عملی این جمله استاد بود که: حق گرفتنی است، نه دادنی. این مواجهه، نشان داد که دوران بزنودر رو به پایان رسیده و اندیشهی مطهری از صفحات کتاب به سرانگشتان قدرت دفاعی منتقل شده است.
منطق سیاسی شهید مطهری این مؤلفه را نهادینه کرد که دفاع از خود در برابر متجاوزی که هیچ قاعده بینالمللی را برنمیتابد، نه یک اقدام جنگطلبانه، بلکه عین عدالتخواهی و تحقق صلح واقعی است.
در واقع، موشکهایی که لرزه بر تن پوشالی این رژیم انداخت، پژواک همان غیرتی بود که شهید مطهری عاشورای ۴۸ بر سر منبر حسینیه ارشاد فریاد میزد.
فراتر از زمان؛ مطهری امروز
امروز که آوارها و شهادت هزارن کودک در جغرافیای غزه و فریاد مظلومیت فلسطین، پرواز ۱۶۸ کودک مینابی و کودکانی که قربانی اهالی جزیره اپستین شدند، بار دیگر وجدان بیدار جهان را به لرزه درآورده، اندیشهی مطهری بیش از همیشه بهروز و راهگشا جلوه میکند. او با آن نگاه نافذش به ما یادآوری میکند که سکوت در برابر ظلم، نوعی همکاری با ظالم است.
۱۲ اردیبهشت سالگرد مردی بود که ثابت کرد اندیشه اگر با شجاعت فریاد زدن گره نخورد، فقط به درد قفسهی کتابخانهها میخورد. مطهری رفت تا در دل تاریخ ثبت شود شمر زمانه یک موجود اساطیری در دلِ تاریخ نیست؛ بلکه هر قدرتی است که امروز با تزویر، رسانه و اسلحه، حق زندگی را از یک ملت سلب میکند.
که برای بازتاب آنچه مقاومت نامیده میشود و بسیاری از دو دوتا چهارتای سیاست بر اساس آن چیده میشود، باید در میانه میدان بود، نه بر لبهی عافیت. و این، همان میراث زندهای است که از بیلبوردهای شهر تا عمق جانهای بیدار، همچنان طنینانداز است.
انتهایپیام/
نظر شما