داستان یک عشق بی فرجام در «بدنام»

علی نعیمی*

گروه فرهنگ و هنر ایسکانیوز- سریال «بدنام» به کارگردانی احسان سجادی حسینی و نویسندگی حامد عنقا، پس از دو قسمت پخش‌شده، خود را به عنوان یکی از تازه‌ترین آثار پلتفرمی معرفی کرده است. اگرچه حاشیه توقیف موقت، روند پخش را مختل کرد، اما آنچه از این دو قسمت دیده می‌شود، نوید یک ملودرام اصولی و شخصیت‌محور را می‌دهد که در فرم و محتوا حرف‌هایی برای گفتن دارد.

حامد عنقا در «بدنام» همان امضای روایی خود را حفظ کرده که پیشتر در «گناه فرشته» دیده بودیم. استفاده از رفت و برگشت‌های زمانی متعدد، فلاش‌بک‌ها و فلاش‌فورواردها، در نگاه اول ممکن است ذهن تماشاگر را درگیر کند، اما عنقا با چینش حساب‌شده صحنه‌ها، به مرور گره‌های داستان را باز می‌کند. سکانس دادگاه در ابتدای قسمت اول، یک شروع طوفانی و مهیج است که تماشاگر را وسط یک بحران پرت می‌کند. یلدا و همسرش اسماعیل در حال جدایی، با انگ اخلاقی سنگینی که اسماعیل به یلدا می‌زند. این سکانس، یک علامت سوال بزرگ در ذهن ایجاد می‌کند و پاسخ آن در فلاش‌بک‌های بعدی داده می‌شود.

عنقا به خوبی از مکانیسم کلیف‌هانگر استفاده می‌کند. سکانس شبانه دفتر ابراهیم، جایی که ابراهیم دست روی یلدا می‌گذارد، یک شوک دراماتیک عالی است که هم ضلع سوم مثلث را وارد ماجرا می‌کند و هم لایه‌های خاکستری شخصیت اعتماد را آشکار می‌سازد. این حادثه محرک، نقطه عطفی است که منحنی تنش را به شدت بالا می‌برد. در قسمت دوم، این گره باز هم گسترش می‌یابد و پای شخصیت‌های تازه‌ای به قصه باز می‌شود.

یکی از نقاط قوت فیلمنامه، شخصیت‌پردازی یلدا به عنوان قهرمان اصلی است. عنقا برخلاف بسیاری از ملودرام‌های سطحی که زن را صرفاً ابزار عشق یا قربانی می‌کنند، به یلدا کنشگری می‌دهد. او کارمند دفتر اعتماد است، توسط او به دفتر ابراهیم فرستاده می‌شود، اما در موقعیت بحرانی، واکنش نشان می‌دهد. آشنایی او با اسماعیل در پشت بام برج، یک آشنایی غیرمتعارف اما سینمایی است که داستانک عاشقانه جدیدی را رقم می‌زند. این علاقه، با پس‌زمینه وسواس ابراهیم به یلدا، یک مثلث عشقی-انتقامی جذاب می‌سازد که زمینه را برای رودررویی پدر و پسر (ابراهیم و اسماعیل) فراهم می‌کند. تم انتقام با حضور یلدا پررنگ می‌شود و این لایه‌برداری تدریجی، یکی از نقاط قوت روایت است.

احسان سجادی حسینی که پیشتر به عنوان سرپرست گروه کارگردانی با عنقا در «گناه فرشته» همکاری داشته، در «بدنام» بلوغ فرمی بیشتری نشان می‌دهد. او به خوبی توانسته ریتم تند و ملتهب فیلمنامه را حفظ کند. انتقال بین زمان‌های مختلف (فلاش‌بک به آشنایی یلدا و اعتماد، فلاش‌بک به رابطه یلدا و اسماعیل، و زمان حال دادگاه) بدون ایجاد سردرگمی انجام می‌شود. سجادی حسینی از قاب‌بندی و نورپردازی برای تفکیک فضاهای عاطفی استفاده می‌کند. سکانس دفتر ابراهیم در شب، با نور کم و سایه‌های سنگین، حس تهدید و تعرض را به خوبی منتقل می‌کند، در حالی که سکانس‌های پشت بام با نور روز و آسمان باز، نمادی از آزادی و امید به رابطه تازه یلدا و اسماعیل است.

نکته دیگر، استفاده از موسیقی متن و طراحی صحنه است. خانه آشفته و درهم ریخته اعتماد در ابتدای سریال (قبل از خودکشی) به خوبی وضعیت روانی او را بازتاب می‌دهد. انتخاب لوکیشن‌ها (دفتر مدرن، پشت بام برج، دادگاه) متنوع و سینمایی است.

در انتخاب بازیگر نقش اول، سجادی حسینی هوشمندانه عمل کرده است. ستایش رجایی‌نیا که چهره جدیدی است در نقش یلدا کاملاً باورپذیر است. او هم شیمی عاطفی با امیر آقایی (اعتماد) دارد و هم با سینا مهراد (اسماعیل). رجایی‌نیا به خوبی تضادهای درونی یلدا را نشان می‌دهد: از یک سو زنی که در محیط کار قدرتمند و مصمم است، از سوی دیگر در روابط عاطفی آسیب‌پذیر. حضور او در سکانس دادگاه که با اضطراب و گریه‌های فروخورده همراه است، یکی از بهترین لحظات بازیگری این دو قسمت است.

امیر آقایی در نقش اعتماد، یک مدیر کاریزماتیک اما اخلاقاً خاکستری را می‌سازد. او در سکانس خودکشی ابتدای سریال، تنها با چند نما و بدون دیالوگ، ناامیدی و فروپاشی روانی را به تصویر می‌کشد. حسن پورشیرازی در نقش ابراهیم (پدر اسماعیل)، با همان وقار و چهره همیشگی، تهدیدی خاموش و مرموز است. لعیا زنگنه و سینا مهراد نیز در نقش‌های مکمل، تنوع خوبی به جمع بازیگران داده‌اند.

«بدنام» در هسته خود یک ملودرام عاشقانه است. رابطه یلدا و اعتماد از رییس و کارمندی فراتر رفته و رگه‌های پررنگی از عشق دارد. این عشق، هرچند یک‌طرفه یا ناقص، موتور محرک بسیاری از تصمیمات اعتماد است. فرستادن یلدا به دفتر ابراهیم، شاید اقدامی ابزاری باشد، اما ریشه در اعتماد و علاقه او به یلدا دارد. از سوی دیگر، رابطه یلدا و اسماعیل که در پشت بام آغاز می‌شود، یک عشق رمانتیک و کلاسیک است که در تقابل با وسواس بیمارگونه ابراهیم قرار می‌گیرد.

عنقا به خوبی می‌داند که مخاطب ملودرام چه می‌خواهد: تپش‌های قلبی، نگاه‌های بلند، دیالوگ‌های دوپهلو و موقعیت‌هایی که قلب را فشار می‌دهد. در «بدنام» همه اینها هست، اما با بسته‌بندی غیرخطی و جنایی که از یکنواختی جلوگیری می‌کند. شما همزمان هم منتظرید ببینید عشق یلدا و اسماعیل به کجا می‌رسد و هم معمای انتقام ابراهیم و اعتماد چگونه حل می‌شود. این تلفیق عاشقانه و انتقام، فرمول شکست‌ناپذیری است که سریال‌های موفق جهان از «بازی تاج و تخت» گرفته تا «نجات من» از آن استفاده کرده‌اند.

«بدنام» در دو قسمت ابتدایی نشان داده که یک سریال سرگرم‌کننده و باکیفیت است. فیلمنامه شخصیت‌محور، کارگردانی روان، بازی‌های درخشان و ساختار غیرخطی هوشمندانه، آن را از بسیاری ملودرام‌های سطحی متمایز می‌کند. بله، کلیشه‌هایی مثل «زن اغواگر» یا «مثلث عشقی» وجود دارد، اما عنقا و سجادی حسینی با لایه‌گذاری مناسب و ایجاد تعلیق، آنها را تازه و جذاب کرده‌اند. اگر روند پخش بدون حاشیه ادامه یابد و فاصله‌های طولانی تکرار نشود، «بدنام» پتانسیل تبدیل شدن به یکی از پرمخاطب‌ترین سریال‌های سال را دارد. در شرایطی که تلویزیون ایران هیچ سرگرمی برای مردم فراهم نمی‌کند، وجود چنین آثاری در پلتفرم‌ها، یک نیاز حیاتی است. توقیف‌های بی‌جا تنها به مخاطب آسیب می‌زند؛ اما خود سریال، فارغ از حاشیه‌ها، یک ملودرام خوش‌ساخت و اعتیادآور است که ارزش دیدن دارد.

علی نعیمی-منتقد*

انتهای پیام/

کد مطلب: 1303357

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha