گروه فرهنگ و هنر ایسکانیوز- فصل دوم «گل یا پوچ» حالا به ایستگاه هفتم رسیده و بیش از آنکه صرفاً یک مسابقه سرگرمکننده باشد، به یک روایت دنبالهدار تبدیل شده است؛ روایتی که هر قسمت آن قطعهای تازه از پازل یک لیگ پرتنش و پرهیجان را کامل میکند. اگر فصل اول را میشد تجربهای جالب توجه در احیای یک بازی سنتی ایرانی دانست، فصل دوم را باید مرحله بلوغ این ایده به حساب آورد؛ جایی که بازی نهفقط در زمین، که در سطح شخصیتپردازی، روایتسازی و اجرا نیز حرفهایتر شده است.
«گل یا پوچ» از همان ابتدا با اتکا به یک فرمول طلایی شکل گرفت: بازآفرینی یک بازی قدیمی و آشنا در قالب یک مسابقه مدرن تصویری. نتیجه، چیزی فراتر از یک برنامه سرگرمی بود؛ موجی که باعث شد همین بازی ساده دوباره به جمعهای دوستانه و خانوادگی برگردد. اما آنچه فصل دوم را متمایز میکند، صرفاً تکرار این روند نیست، بلکه ارتقای کیفیت در همه سطوح است؛ از انتخاب بازیکنان تا شکل اجرای مسابقه و نحوه روایت رقابتها.
مهمترین تغییر این فصل، بدون تردید، میزبانی صابر ابر است؛ انتخابی که در نگاه اول شاید غافلگیرکننده به نظر میرسید. «گل یا پوچ» با اجرای مهران مدیری آغاز شد؛ مجریای با پرسونای تثبیتشده، لحن مغرورانه و اجرایی کنترلگر که بر فضای مسابقه تسلط کامل داشت. مدیری در فصل اول، اجرایی دقیق اما تا حدی خشک و از بالا به پایین ارائه میداد؛ سبکی که البته با فضای رقابتی و جدی مسابقه همخوانی داشت.
در فصل دوم اما صابر ابر با رویکردی متفاوت وارد میدان شد. او نه تلاش میکند بدل مدیری باشد و نه در پی رقابت با اوست. ابر با شناخت جایگاه خود، اجرا را به سمت صمیمیت، خودمانیبودن و تعامل گرم با شرکتکنندگان برده است. او میداند ستارههای اصلی این برنامه نه مجری، که بازیکنانی هستند که با مهارت و جسارتشان روایت مسابقه را میسازند. همین درک درست باعث شده حضورش «بهاندازه» باشد؛ نه آنقدر پررنگ که بازی را تحتالشعاع قرار دهد و نه آنقدر کمرنگ که نقش میزبان مخدوش شود.
اجرای بیتکلف و بدون غرور صابر ابر، فضای بازی را از خشکی دور کرده و به آن گرمای انسانی بخشیده است. او بهجای حفظ فاصله، با بازیکنان وارد گفتوگو میشود، روی ویژگیهای شخصیتیشان مکث میکند و از دل همین مکثها، خردهروایتهایی میسازد که به جذابیت کلی مسابقه میافزاید. «گل یا پوچ» در این فصل بیش از پیش به یک سریال مستند-رقابتی شبیه شده است؛ مجموعهای که در آن هر شرکتکننده، کاراکتری با گذشته، انگیزه و امضای خاص خود است.
از منظر فنی نیز بازی در فصل دوم حرفهایتر شده است. این تفاوت را میتوان بهوضوح در «بازی دستها» دید؛ جایی که تجربه و تمرین، جای شانس صرف را گرفته است. بازیکنان جدید، مسلطتر و حسابشدهتر بازی میکنند. میزان کریخوانیها افزایش یافته و فضای رقابت جدیتر شده است. لیگ حالا نه یک گردهمایی دوستانه، که آوردگاهی واقعی برای نمایش مهارت است.
حضور چهرههای خاص و بهیادماندنی، یکی از نقاط قوت این فصل است. «علی کوچولو» با موهای فرفری بلندش، تنها یک بازیکن نیست؛ او به نمادی از استعداد خام و جسارت نوجوانانه تبدیل شده است. آقا مهدی «دست خدا» با چهرهای که یادآور مارادوناست، کاراکتری کاریزماتیک ساخته که نامش پیش از بازیاش وارد ذهن مخاطب میشود. صادقِ رشتی با مهارتش در بازی دست، نماینده نسلی از بازیکنان است که تمرکز و تکنیک را به سطحی تازه رساندهاند.
در این میان، حامد معصومی با تتوی «رشت یعنی تمام دنیا» بر دستش، پیوند میان هویت شخصی و رقابت را به نمایش میگذارد. علاقهاش به سپیدرود رشت، فقط یک علاقه فوتبالی نیست؛ بخشی از شخصیت اوست که به بازیاش معنا میدهد. این جزئیات، همان عناصری هستند که مسابقه را از یک رقابت ساده به یک تجربه روایی بدل میکنند. هر کدام از این بازیکنان قصهای دارند و همین قصهها امکان همذاتپنداری را فراهم میکند.
نکته مهم این است که تیم تولید در این فصل تلاش کرده تا بازخوردهای فصل اول را تحلیل کرده و بر اساس آن دست به اصلاح زده است. بخشهایی که نیاز به بازنگری داشتند، تعدیل شدهاند و عناصر موفق، حفظ و تقویت شدهاند.
«گل یا پوچ» در فصل دوم با وجود نقصهایی مثل خط تکرار و ماندن در یک قالب یا ریتم تدوینی که گاهی افت میکند و...، گویای آن است که میتوان از دل یک بازی ساده سنتی، محصولی ساخت که هم سرگرمکننده باشد و هم روایتمحور. مسابقهای که در آن هر قسمت نهفقط تعیینکننده برنده و بازنده، بلکه سازنده بخشی از یک داستان بزرگتر است. داستانی درباره رقابت، هویت، جسارت و رؤیا.
مجتبی صارمپور- منتقد*
انتهای پیام/
نظر شما