به گزارش گروه فرهنگ و هنر ایسکانیوز، در سالهای اخیر، نام جمعی از بازیگران و مجریان شناختهشده ایرانی از احسان کرمی و حمید فرخنژاد گرفته تا شبنم فرشادجو و پرستو صالحی در صدر اخبار رسانههای معاند قرار گرفته است؛ نه برای نقشآفرینیهای تازه یا دستاوردهای هنری چشمگیر، بلکه به سبب مواضع سیاسی تند و اظهارنظرهایی علیه سرزمینی که بخش عمده شهرت و ثروت خود را از آن کسب کردهاند.
کمتر کسی تصور میکرد که روزی جریان لیدری یک اپوزیسیون شکست خورده ۴۷ ساله به افرادی چون برزو ارجمند، اشکان خطیبی، محمد عمرانی و محمد صادقی برسد آن هم از خارج از کشور؛ حتی شاید خود آنها نیز چنین تصوری از خوشدان نداشتند.
اکثر چهرههای نامبرده، در بستر رسانههای رسمی جمهوری اسلامی، بویژه صداوسیما و سینما خصوصا آثار سازمانی که با حمایت دستگاههای حاکمیتی ساخته میشدند و همچنین در جشنواره فجر، در تولیدات سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران و در پروژههایی که مستقیم یا غیرمستقیم از منابع عمومی تغذیه میشدند، این افراد مسیر رشدشان را پیمودند اما در یک چرخش زمانی، همان سکویی که آنان را پرتاب کرده بود به دشمن خیالی آنان تبدیل شد.
فرخنژاد محصول سینمای دهه هشتاد بود؛ سینمایی که با بودجههای عمدتاً دولتی ساختار پیدا کرد. احسان کرمی و ارژنگ امیرفضلی نیز حاصل رسانهای بودند که با تمرکز بر سرگرمی خانوادگی و طنز، بستری برای شهرت چهرهها فراهم میکرد.
در جوامع غربی، ورود به عرصه هنری نیازمند شبکهسازی حرفهای، تسلط زبانی، و رقابت سخت با نیروهای بومی است. برای هنرمندی که سالها در ایران بر صحنه بوده، ورود به بازار جهانی به معنای شروع از صفر است.
در واقع، این افراد در غرب دیگر «چهره مشهور» نیستند؛ بلکه اغلب در حاشیه زندگی هنری، با حداقل درآمد، تلاش میکنند شهرت مجازی خود را حفظ کنند و عمدتاً از طریق حضور پررنگ در اینستاگرام و لایوهای جنجالی و حرفای وطن فروشانه و بی محتوا تلاش دارند تا نام خود را زنده نگه دارند.
برای مثال ارژنگ امیرفضلی با ویدئویی که از خود در اینستاگرام منتشر کرد از هزینههای سرسامآور کانادا تعریف میکند. او اکنون در تورنتو راننده تاکسیهای اینترنتیست و اینطور که میگوید به لحاظ درآمد رویه ایدهآلی را طی نمیکند و به مشکلات عدیدهای برخورد کرده است.
شبنم فرشادجو هم مثل ارژنگ امیرفضلی این روزها در کاناداست. تورنتو یکی از مقاصد مهم ایرانیها برای مهاجرت است و حالا شبنم هم تصمیم گرفته برای گذران زندگی روی به برگزاری کلاسهای آموزش بازیگری در این شهر بیاورد.
پرستو صالحی از جمله بازیگرانی بود که در سال ۱۴۰۱ به ترکیه مهاجرت کرد و پس از مدتی با انتشار ویدئویی از هزینه های سرسام آور در ترکیه گلایه کرد تا حدی که به ناتوانی در پرداخت هزینه های درمانی مادرش اعتراف کرد.
محمد عمرانی یکی دیگر از این دست بازیگران نیز وضعیت بهتری از دیگران ندارد و اختلافات خانوادگی و بیپولی باعث دیوانگی او شده است تا جایی که در مجامع عمومی ایرانیان خارج از کشور او را دست میاندازند.
اشکان خطیبی نیز پس از آن همه فرازوفرود و کریخوانی علیه جمهوری اسلامی، در مصاحبه با شبکه معاند آلمانی اعتراف کرد که او و همه سلبریتیهایی که از ایران گریختند و علیه جمهوری اسلامی فعالیت کردند، اگر دچار اشتباه شده باشند، این یک اشتباه جمعی بوده است.
فعالیت فرخنژاد و ارجمند در ماههای اخیر کاهش پیدا کرده است و تقریباً خبری از آنها نیست. ارژنگ امیرفضلی نیز به طور پیوسته از مشقتهای خود در کانادا میگوید و تورم و گرانی در غربت، او را به استیصال رسانده است.
بیشتر آنان نه تجربه جدی کنش سیاسی داشتهاند و نه سابقه روشنفکری اجتماعی. با این حال، هنگامی که پیوندشان با بدنه هنری داخل قطع و بازار کار بسته شد، سیاست به پناهگاهی برای ادامه توجه تبدیل شد.
در دنیای پررقابت رسانههای فارسیزبان برونمرزی، بازیگری که بتواند چهرهای افشاگر از خود بسازد، به سرعت به برگ تبلیغاتی شبکهها بدل میشود؛ شبکههایی که نیاز دارند برای بقا، «روایت تقابل» میان داخل و خارج را زنده نگه دارند.
به طور مثال، حمید فرخنژاد پس از دریافت مبالغ قابل توجه از پروژههای داخلی و حتی بیان قدردانیهای مکرر از حمایتهای رسمی در سالهای گذشته، پس از خروج از کشور ناگهان تمام آن گذشته را انکار کرد. چنین تغییر ایدئولوژیکی در زمانی کوتاه، اگر به دور از دلایل سیاسی یا روانی تحلیل شود، بیشتر یادآور حرکت غریزی انسان در برابر بحران و فرار از مسئولیت گذشته از طریق حمله به همان گذشته است.
نمیتوان انکار کرد که بسیاری از این سلبریتی ها اکنون از سازوکار رسانهایای نفع میبرند که هدفش نه اصلاح، بلکه تخریب است و سادهترین راه بقا در چنین محیطی، ادامه دادن به نقش اپوزیسیون است؛ نقشی که بیش از آنکه به اندیشه سیاسی تکیه داشته باشد، ریشه در اضطراب اقتصادی و نیاز به دیدهشدن دارد.
بخش عمدهای از تولید محتوای این سلبریتیها در فضای مجازی معطوف به نمایش ظاهری از رفاه و آزادی است؛ خانههایی که در اجاره کوتاهمدت گرفته میشوند، ماشینهایی که کرایه میشوند، و لبخندهایی که پشت فیلترهای رنگی پنهان است در حالی که بسیاری از آنان، طبق گزارشهای موثق از داخل همان جوامع، با مشکلات مالی، نداشتن بیمه، و انزوای اجتماعی دست و پنجه نرم میکنند اما در دنیای فریبنده دیجیتال، نمایش آسایش بهترین سپر برای پنهان کردن احساس ناکامی و پشیمانی است.
نکته اساسی اینجاست که اصل مهاجرت جرم نیست؛ هر کس حق دارد محل زندگیاش را انتخاب کند. اما تبدیل این تصمیم شخصی به ابزار تخریب هویت ملی و وطن فروشی و ایجاد هجمه و حمله به مردم درون کشور مسئلهای دیگر است.
در حالی که هزاران ایرانی در داخل کشور با تمام مشکلات اقتصادی و ساختاری، صادقانه کار و زندگی میکنند، برخی چهرههای مهاجرِ سابقاً وابسته به ساختار فرهنگی کشور، آنان را «وابسته به حکومت» میخوانند و با ادبیاتی دوگانه، سعی دارند مشروعیت کار فرهنگی در ایران را تخطئه کنند.
چنین خطابی نه تنها غیرمنصفانه است، بلکه نشان میدهد این افراد هنوز از زوایای ناخودآگاه، به همان سیستم فرهنگی وابستهاند که مدعی بریدن از آن هستند؛ زیرا همچنان نیاز معنایی خود را از طریق نفی آن تأمین میکنند.
جامعه ایرانی در سالهای اخیر شاهد سقوط سرمایه اجتماعی سلبریتیها بوده است؛ مردمی که دیگر کمتر ستارهای را قهرمان میدانند. در نظرسنجیهای غیررسمی، درصد بالایی از مخاطبان عنوان کردند که گفتههای هنرمندان مهاجر برایشان اعتباری ندارد. از این منظر، شاید دور از واقعیت نباشد اگر بگوییم نسل تازه مخاطبان ایرانی، با چشم بازتری میان هنرمند و «پروپاگاندا» تمایز قائل میشوند.
بسیاریشان از سلبریتیهای فراری از کشور از دل سیستم فرهنگیای برخاستند که در آن، حمایت مالی جایگزین رشد فکری شد. وقتی این تکیهگاه از میان رفت، خلأ اندیشه، خود را در قالب عصیان بروز داد.
بازگشت این دسته از ایرانیان به داخل کشور بلااشکال است و جمهوری اسلامی ایران از تمامی شهروندان خود در سراسر جهان حمایت میکند و آنها را زیر پرچم خود خواهد گرفت، کما اینکه پیش از این بسیاری از سلبریتیهای پشیمان نیز به کشور بازگشتهاند، اما باید این نکته را نیز در نظر داشت که این افراد در بزرگترین جنگ هیبریدی تاریخ با سازمان موساد و سیا همکاری کردهاند و نتیجه آن شهادت صدها شهروند ایرانی از مردم عادی و یا نیورهای امنیتی و انتظامی بوده است و طبیعتا باید هزینه سنگینی بابت بازگشت و اقدامات خصمانه خودشان بپردازند و این خطای بزرگ با دادن یک ویدئوی مبهم قابل بخشش نیست.
انتهای پیام/
نظر شما