یک روز حضور در پشت صحنه برنامه «محفل»/ برق رفت برف آمد

ضبط آیتم دوم شروع شد و یکی از قاریان خوش صدا مشغول تلاوت قرآن با صوتی جلی بود و من هم سراپا گوش از قرائت زیبای این شرکت کننده بودم که یک اتفاق ناگهانی همه چیز را تغییر داد. ناگهان برق کل استودیو رفت.

گروه فرهنگ و هنر ایسکانیوز، بالاخره فرصت دست داد و به عنوان یک خبرنگار راهی پشت صحنه محبوب‌ترین برنامه قرآنی ایران و جهان اسلام یعنی «محفل» شدم. وقتی مسئول رسانه‌ای برنامه آدرس را برایم فرستاد شمال شرق ترین نقطه تهران لوکیشن قرارگیری استودیوی برنامه بود و رسیدن به اون نقطه برای من موتورسوار با موتور توی سرمای آخر دی ماه کار راحتی نبود و ناچار باید از اسنپ استفاده می‌کردم.

مسئول رسانه‌ای برنامه گفته بود ساعت ۱۳ اینجا باش تا قبل از شروع ضبط بتوانی با داوران مصاحبه بگیری اما من بخاطر چندتا کار نصف نیمه تازه ساعت ۱۳:۳۰ اقدام به گرفتن اسنپ کردم. از شانس من به خاطر اختلالات اینترنت و... جی پی اس راننده هم درست حسابی کار نمی‌کرد. از شانس بدترم راننده غیربومی بود و اصلا کوچه خیابون‌ها را نمی‌شناخت و باید با نقشه آفلاین مدام به راننده آدرس می‌دادم تا استودیو برسیم و در نهایت ساعت ۱۴:۳۰ به محل رسیدم.

هرچند که اصلا برف در مرکز شهر وجود نداشت اما بالای شهر برف روی زمین نشسته بود و از سرما می‌لرزیدم و کفش تابستانی و لباس های من اصلا جوابگوی برف و سرمای آن منطقه نبود. محوطه پشت صحنه هم سرد بود و هر بخاری‌ای صنعتی که می‌دیدم خودم را به آن می‌چسباندم. جالب‌تر اینکه استودوی «محفل» و استودیو «حسینیه معلی» یکجا بود یعنی زیر یک سوله و فقط دکورها متفاوت بود.

وقتی به استودیو رسیدم چون ضبط برنامه شروع شده بود فرصتی برای مصاحبه با داورها نبود پس به اتاق مهمانان راهنمایی شدم. یک بخاری برقی المنتی توی اتاق بود که در گرم کردن فضا هیچ تاثیری نداشت و باید بخاری با بغل می‌کردی. دورتادور اتاق مبل و صندلی چیده شده بود.

اتاق‌های بغلی هم اتاق تدوین، اتاق سردبیری، اتاق کارگردانی و اتاق منتوری قرآن بود. در محوطه بین اتاق‌ها هم یک مانیتور نصب بود که داخب استودیو را زنده پخش می‌کرد. البته برای دیدن مانیتور باید از همان بخاری المنتی فاصله میگرفتم. از مانیتور مشخص بود که یکی از عوامل در حال ساماندهی مهمانان و تماشگران بود و آنان را به نظم دعوت می‌کرد تا ضبط برنامه شروع بشود.

بخاطر شلوغی و حضور تعدادی مهمان که نمی‌شناختم من و تعدادی دیگر از افراد حاضر در اتاق مهمانان را به داخل حسینیه معلی هدایت کردند. محوطه حسینیه معلی هم سرد بود و هم مانتیور برای تماشای استودیوی محفل نداشت. با کمک مسئول رسانه‌ای رفتم طبقه دوم بین تماشاگران نشستم تا حداقل بتوانم برنامه را از نزدیک ببینم.

هرچند که چون ضبط برنامه شروع شده بود و رفت و آمد هم ممنوع شده بود همان دم ورودی بنشینم که هیچ دیدی به اجرای برنامه نداشت و تا پایان ضبط آیتم فقط صدای مجری یعنی رسالت بوذری، داورها و شرکت کننده را می‌شنیدم اما خوبی‌اش این بود که داخل محوطه استودیو گرم بود و از آن سرمای بیرون خبری نبود.

با یک حساب سرانگشتی بیشتر از ۴۰۰ تماشاگر را حساب کردم تا اینکه ضبط ایین آیتم تمام شد و آنتراک شروع شد. از قبل در ذهنم بود که در وقت آنتراک بروم و از داوران مصاحبه بگیرم اما تا به خودم آمدم در همان ۳_۴ دقیقه یکسری از خبرگزاری های تصویری همچین داوران را دوره کرده بودند که پشیمان شدم و ترجیح دادم وقت مناسبت‌تری را برای مصاحبه پیدا کنم. در وقت آنتراک که تماشاگران هم بلند شده بودند تا استراحتی بکنند، رفتم یک جای خوب نشستم تا دید مناسبی به اجرای برنامه داشته باشم.

ضبط آیتم دوم شروع شد و یکی از قاریان خوش صدا مشغول تلاوت قرآن با صوتی جلی بود و من هم سراپا گوش از قرائت زیبای این شرکت کننده بودم و داوران هم در بین قرائت گاها نکاتی را گوش زد می‌کردند و یا قاری را تشویق می‌کردند که یک اتفاق ناگهانی همه چیز را تغییر داد. ناگهان برق کل استودیو رفت و نظمی که عوامل به زور ایجاد کرده بودند برهم ریخت. نور چراغ قوه‌های موبایل ظلمات استودیو را از بین برد و داوران سعی میکردند با سرودهای قرآنی سر تماشاگران را گرم کنند.

این وسط هم بین تماشاگران گاها صدای دسته جمعی «حسنین دوستت داریم» و گاها هم «شاکرنژاد دوستت داریم» شنیده می‌شد. توی همین تاریکی که با نور فلش موبایل‌ها روشن بود بعضیا هم سعی میکردند قرآن هایی که با خودشان آورده بودند به دست داوران برسانند تا داخلش را براشان امضا کنند. نشستن من بین تماشاچی‌ها هم خیلی دردی از من دوا نمی‌کرد و مشخص نبود قطعی برق تا چه زمانی طول بکشد.

از استودیو بیرون رفتم و با کمک مسئول رسانه برنامه توانستم در اتاق استراحت داوران با سیدجلال معصومی از داوران محفل مصاحبه بگیرم. حامد شاکرنژاد و احمد ابوالقاسمی هنوز داخل استودیو بودند و منم خیلی ریز و زیرپوستی وارد استودیو شدم؛ دقیقا همان لحظه‌ای که خواستم با شاکرنژاد مصاحبه بگیرم یک یارویی جلویم را گرفت و مجبور شدم دوباره با مسئول رسانه برنامه تماس بگیرم و گوشی را به او بدهم تا مجوز مصاحبه صادر شود.

بعد از تلفن بدون هیچ مشکلی مجوز من صادر شد و با شاکرنژاد و ابوالقاسمی مصاحبه گرفتم که به نظرم مصاحبه خوبی شد و داوران هم برخورد خوب و صمیمانه‌ای داشتند. هنوز هم برق وصل نشده و دلم به حال قاری‌ای سوخت که با تمام توان و به زیبایی در حال تلاوت قرآن بود که قطعی برق احتمالا همه انرژی‌اش را گرفت.

من کارم را انجام داده بودم. هم مصاحبه‌هایم را گرفته بودم و هم عکس یادگاری و دیگر کاری در استودیو نداشتم. مشغول گرفتن اسنپ شدم و خداراشکر زود ماشین پیدا شد. موقعی که به استودیو محفل رسیدم ساعت ۱۴:۳۰ بود و برف شب قبل روی زمین نشسته بود و حالا ساعت ۱۷ که میخواستم برگردم بارش برف دوباره شروع شده بود. تماشاگران و شرکت کنندگان هم در محوطه مشغول برف بازی بودند. هرچند که برق رفت اما خداراشکر برف آمد. نزولات آسمانی شروع به باریدن کرده بود و زمین را از برکت وجودش بی نصیب نگذاشت.

انتهای پیام/

کد خبر: 1294456

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • 0 + 0 =