۳۰ تیر در تاریخ چه گذشت؟

امروز ۳۰ تیر برابر با ۲۱ جولای تقویم میلادی است. روزی که در تاریخ آبستن وقایع و اتفاقات زیادی در ایران و جهان بوده است. به مرور برخی از این وقایع می‌پردازیم.

به گزارش گروه فرهنگی ایسکانیوز، امروز ۳۰ تیر برابر با ۲۱ جولای تقویم میلادی است. روزی که در تاریخ آبستن وقایع و اتفاقات زیادی در ایران و جهان بوده است. به مرور برخی از این وقایع می‌پردازیم.

بیشتر بخوانید:

۲۹ تیر در تاریخ چه گذشت؟

رویداد ها:

۱۹۵۲ - سی ام تیر، قیام خونین مردم و بازگرداندن دکتر مصدق به قدرت

پس از پنج روز تظاهرات خونین و پُرتلفات در تهران و چندین شهر دیگر، سی ام تیرماه ۱۳۳۱ (در سال ۱۹۵۲ مصادف با ۲۱ جولای) شاه که خودرا در خطر حذف شدن دید بناچار تسلیم شد و علاوه بر نخست وزیری، حاضر شد که وزارت جنگ را هم به محمد مصدق بسپارد. شاه بعد از ظهر آن روز و در اوج تظاهرات، از مصدق خواست که باردیگر ریاست دولت را برعهده گیرد و قبول کرد که سلطنت کند، نه حکومت. «تاریخ نگاران» پیروزی ایرانیان در قیام تیرماه ۱۳۳۱ (جولای ۱۹۵۲) را شکست سیاسی شاه و دولت لندن نوشته اند و افزوده اند که این شکست، دولت لندن را از ادامه توطئه بازنداشت و این بار تلاش خود برای همدست کردن دولت واشنگتن را در براندازی مصدق دو چندان کرد و وسیعا به یارگیری در داخل ایران دست زد.

تظاهرات مردم که مورخان آن را عمدتا «خودجوش» توصیف کرده اند از لحظه ای آغاز شده بود که اعلام شده بود دکتر مصدق به علت پذیرفته نشدن پیشنهادهایش از سوی شاه کناره گیری کرده و استعفای او از نخست وزیری پذیرفته شده است. مورخان، بپاخیزی تیرماه ۱۳۳۱ ایران را یک رویداد بی سابقه در طول تاریخ ۲۵۰۰ ساله این ملت خوانده اند زیراکه پشتیبانی خارجی و نیروهای مسلح درکار نبود، لذا مردم جان بر کف نهاده و وارد خیابانها شده بودند. مردم خشمگین و آمادهِ بپاخیزی بودند. به دلیل آزادی مطبوعات و انتشار جزئیات، مردم می دانستند که دکتر محمد مصدق به عنوان اعتراض به مداخلات شاه در امور اجرایی، از ریاست دولت کناره گیری کرده بود. مصدق همچنین نگران بود که مبادا شاه اورا دوربزند و با خارجی (دولت لندن) تماس بگیرد و .... مردم احمد قوام (قوام السلطنه) را که از سوی شاه مامور تشکیل کابینه شده بود از عوامل دولت لندن می پنداشتند. ایرانیان نمی خواستند که محصول مبارزات چندین ساله آنان از میان برود. آنان مبارزات خود را سرآغازی برای استعمارزدایی جهانی، حذف سلطه گری و تأمین دمکراسی و رعایت حقوق بشر می دانستند و قیام خودرا به نیابت از مردم کشورهای استعمارزده و مردم تحت ستم اعلام می کردند و شعار می دادند: «شاه؛ سلطنت، نه حکومت»، «دمکراسی؛ حکومت مردم بر مردم»، «لندن؛ مکیدن خون مردم ِ بی رزمناو بس است»، «نفت ما خون ما است ـ مصدق جان ماست، روح ماست»، «۴ قرن استعمار اروپایی بر دنیا بس است ـ بس است ـ بس است»، «خون فدای حق» و ....

دکتر مصدق که از شانزدهم تیرماه آن سال با مجلس سنا درگیری پیدا کرده بود ۲۵ تیرماه از شاه خواسته بود که علاوه بر تصدّی نخست وزیری، وزیر جنگ هم باشد تا از جانب ارتش آسوده خاطر باشد که شاه نپذیرفته بود. همان روز دکتر مصدق استعفانامه خودرا برای شاه فرستاد و در آن تاکید کرد که چون پیشنهادهای منطقی و اصولی او که اجرایشان برای پیروزی مبارزات مردم ایران و تحقق دمکراسی پارلمانی ضرورت داشت، مورد قبول شاه قرار نگرفته است کناره گیری خودرا تسلیم می کند و شاه همان روز استعفای دکتر مصدق را پذیرفت و احمد قوام (قوام السطنه) را مأمور تشکیل کابینه کرد و در اعلامیه مربوط، وی را «حضرت اشرف» خواند و تصریح کرد که نسبت به او اعتماد کامل دارد.

مردم از همان لحظه به پشتیبانی از مصدق به خیابان ها ریختند و تا بازگرداندن وی به ریاست دولت از پای نشستند که رویدادی بی سابقه ـ نه تنها در ایران بلکه در همه جهان بود. مصدق تاکید داشت که نظام حکومتی ایران مشروطه پارلمانی است و شاه قانونا حق مداخله در امور اجرایی (دولت) را ندارد، زیرا که رئیس دولت منتخب مجلس (نمایندگان منتخب ملت) است.

آیت الله کاشانی قوام السلطنه را مردی خائن، ظالم، مستبد و عامل بیگانه خوانده بود و اعلام کرده بود که نباید اجازه داده شود بار دیگر در ایران کسانی بر سر کار آیند که عامل بیگانه باشند و خیانت کنند. وی انتصاب قوام السلطنه را یک توطئه امپریالیستی خوانده بود.

مردم در تهران و چند شهر دیگر از جمله کرمان، شیراز، اصفهان، کرمانشاه و ... از بامداد سی ام تیرماه ۱۳۳۱ بمانند چندروز پیش از آن و به حمایت از دکتر مصدق به خیابانها ریخته بودند که از ساعت ۹ بامداد تظاهرات در منطقه بازار تهران و خیابان ناصرخسرو شدت بیشتری به خود گرفت. اندکی بعد گروههای دیگری از مردم که در میدان توپخانه، خیابان اکباتان، میدان بهارستان و خیابان شاه آباد (حد فاصل میدان بهارستان تا میدان مخبرالدوله) گرد آمده بودند بر شدت تظاهرات افزودند. در این میان خبر رسید که از کرمانشاه کفن پوشان عازم تهران شده اند.

ساعت ده بامداد از مقابل دانشگاه تهران که آن زمان در حاشیه شهر بود، هزاران تن دیگر دست به راهپیمائی زده، فریاد مرگ یا مصدق سر داده و به سوی میدان فردوسی به حرکت در آمده بودند و به همین گونه از میدان فوزیه (اینک؛ میدان امام حسین) و نقاط دیگر شهر، که نظامیان و تانکها وارد عمل شدند و مردم را به گلوله بستند. شدت عمل نظامیان درمیدان بهارستان و خیابانهای اطراف آن بیشتر بود. با وجود این، مردم در نیمروز بر شدت تظاهرات افزودند و شاه که وضعیت خودرا در خطر دید تسلیم شد و علاوه بر نخست وزیری، حاضر شد که وزارت جنگ را هم به دکتر مصدق بسپارد و فقط سلطنت کند، نه مداخله در امور اجرایی. در مجلس هنگام اخذ رای اعتماد مجدد به دکتر مصدق، تنها سه نماینده رای موافق ندادند.

دکتر مصدق «سی ام تیرماه» را در تاریخ مبارزات، روزی فراموش نشدنی خواند و گفت که مردم ایران یکدل و یک زبان بر ضد توطئه و تحریکات خارجی بپاخاستند و پیروز شدند.

با وجود این شکست، چرچیل نخست وزیر وقت انگلستان از توطئه و شاه از مخالفت (پنهانی) دست بر نداشتند، زیرا که شکست شاه در واقعه سی ام تیر، شکست بزرگتری برای انگلستان بود که ملی شدن صنعت نفت ایران و خلع یَد از آن دولت، پایه های امپراتوری اش را به لرزه درآورده بود. این توطئه سرانجام یک سال و ۲۸ روز بعد با کودتای ۲۸ اَمُرداد (درسال ۱۳۳۲هجری = ۱۹۵۳میلادی) به حکومت دکتر مصدق پایان داد. چرچیل و دولت او با کوشش زیاد، دولت تازه آمریکا (بریاست ژنرال آیزنهاور) را که در ژانویه ۱۹۵۳ روی کار آمده بود در این براندازی با خود همدست کردند. چرچیل برای این منظور به دیدار آیزنهاور به واشنگتن رفته بود. ترومن رئیس جمهوری قبلی آمریکا که دولت مصدق را منتخب مردم و میهندوست می دانست، برای براندازی او تسلیم فشار چرچیل نشده بود.

نتایج براندازی ۲۸ اَمُرداد در دیدار سران آمریکا، انگلستان و فرانسه در دسامبر همین سال (سال ۱۹۵۳) در «کنفرانس برمودا در منطقه کارائیب» مطرح و بررسی همه جانبه و اتخاذ تصمیم شد. سران غرب به همان صورت یک بار دیگر (درسال ۱۹۷۸ و سال انقلاب ایران) در کارائیب ـ در جزیره گوادالوپ و نه چندان به دور از برمودا تشکیل نشست دادند و اوضاع ایران را بررسی کردند و ....

رویدادهای اواخر تیرماه ۱۳۳۱ ایران همزمان بود با طرد سلطنت در مصر و اوج «جنگ کره». طرد سلطنت در مصر و ظهور ناسیونالیسم عربی ضربه دیگری بر پیکر استعمار انگلستان بود.

مروری بر «تاریخ» نشان می دهد که دولت لندن در ۲۰ جولای ۱۵۸۸ (مصادف با سی ام تیرماه) ناوگان خودرا به آبهای گراولین (۲۵ کیلومتری دونکِرک) روانه ساخته بود تا از تعرّض آرمادای اسپانیا (قدرت برتر وقت) به بنادر انگلستان جلوگیری کند. این آرمادا [در واژه به معنای نیروی دریایی شکست ناپذیر] که در آن زمان در جهان نظیر نداشت برای انهدام انگلستان که در هلندِ اسپانیا توطئه و از دزدان دریایی در منطقه اقیانوس اطلس حمایت می کرد به حرکت درآمده بود که برخلاف انتظار در نبرد هشتم آگوست شکست خورد و انگلستان با پیروزی در جنگ دریایی گراولین بر اسپانیا، به دوران برتری اسپانیا در جهان پایان داده و برجای آن نشسته بود و بازگشت دکتر مصدق به دست مردم به قدرت در آستانه سالروز آن پیروزی، ضربه قاطعی بر امپراتوری انگلستان بود که روزگاری ایران را میان خود و روسیه قسمت کرده بود و شاه می بُرد و شاه می آوَرد. انگلستان که با شکست ناپلئون در نبرد واترلو در ژوئن ۱۸۱۵ اَبَرقدرت جهان شده بود با هزار بازی، ایران را مجبور به امضای قرارداد ترکمان چای و از دست دادن همه قفقازکرد، سپس ایران خاوری را که تا آن زمان تنها بخش قندهار آن اعلام استقلال کرده بود از قلمرو تهران جدا کرد و نام افغانستان بر آن گذاشت و نیمی از آن را با کشیدن خط دورَند به هندوستان (اینک پاکستان) داد. هرات و منطقه تاجیک نشین را با لشکرکشی به بوشهر و خوزستان و اجبار دولت تهران به امضای قرارداد پاریس از ایران جدا کرد. آنگاه با یک سازش محرمانه با مسکو، رود آمو را مرز نفوذ خود و روسیه قرارداد و روس ها منطقه فرارود را از آن خود و دست ۲۴۰۰ ساله دولت ایران را از آنجا کوتاه کردند. دولت لندن سپس امتیاز چاپ اسکناس و انواع امتیازات و ازجمله امتیاز نفت را از دولت تهران گرفت و ... و کودتای رضاخان ـ سیدضیاء را ترتیب داد. برکنارکردن رضاشاه و قراردادن پسرش بر جای او در شهریور ۱۳۲۰ که تا پایان عُمر از دولت لندن در بیم و هراس بود آخرین توطئه دولت لندن نبود و ... و این فتنه گری به طرُق دیگر ظاهرا ادامه دارد.

دکتر مصدق به مزار مقتولان سی ام تیر گل می برد. وی گفته بود که پس از مرگ، جنازه اش را در کنار این قربانیان دفن کنند. روزنامه اطلاعات در شماره مورخ ۲۸ تیرماه ۱۳۵۸ ـ صفحه ۴ ـ نوشته است که دولت وقت اجازه نداد که به وصیت دکتر مصدق، پس از فوت او در اسفند ۱۳۴۵ عمل شود و بناچار اورا در همان تبعیدگاه «غیر قانونی» اش روستای احمد آباد به خاک سپردند که اینک مقبره او از ابنیه ملی بشمار می رود

مصدق در میدان بهارستان (مقابل پارلمان) در میان مردم: هرجا که مردم هستند همانجا مجلس (پارلمان) است

مصدق در دوران تبعید غیرقانونی (دهه ۱۳۴۰) در روستای احمدآباد (نزدیک کرج) ـ چنین عکسی برای نخستین بار در شماره ۲۹ امرداد ۱۳۷۲ در صفحه ششم روزنامه همشهری به مدیریت غلامحسین کرباسچی و سردبیری محمد عطریانفر در داخل پاورق «سیا از درون» به چاپ رسید و نظر به علاقه ایرانیان به مصدق، از آن روز تیراژ همشهری چهار برابر شد.

۱۷۷۴ - قرارداد Kuchuk Kainarji و گسترش سلطه روسیه بر دریای سیاه

در پی یک رشته جنگهای شش ساله (از ۱۷۶۸ تا ۱۷۷۴) ۲۱ جولای ۱۷۷۴ قرارداد «کوچوک کای نارجه Kuchuk Kainarji» میان روسیه و عثمانی امضاء شد و روسیه مستقیما به دریای سیاه راه یافت. عثمانی در جنگهای شش ساله شکست خورده بود.

طبق این قرارداد، بندرخرسونKherson، بندر کرچ Kerch (به معنای لیمو) و انی کاله Enikale در کریمهT همچنین مناطق میان رودهای دنیپرDnieper و بوگ Bugجنوبی (فعلا در اوکراین) و مناطقی در قفقاز به روسیه داده شد. ضمنا قرار شد که «خان نشین کریمه» از عثمانی جدا و مستقل شود (که در سال ۱۷۸۳ به روسیه پیوست). به علاوه، به روسیه اختیار حمایت از مسیحیان ارتودوکس ساکن قلمرو عثمانی داده شد و قرار شد که کشتی های مسیحیان با پرچم روسیه در آبهای دریای سیاه رفت و آمد کنند و روسیه در استانبول کلیسای ارتودوکس بسازد. به این ترتیب امپراتوی روسیه بر مناطق غربی و شمالی دریای سیاه (اینک عمدتا وابسته به اوکراین) استیلاء یافت.

۱۷۹۸ - آغاز جنگ تاریخی "اهرام" بین نیروهای فرانسوی و مصری

با قدرت‏گیری ناپلئون بُناپارت در فرانسه و آغاز کشور گشایی‏های او، ناپلئون قصد حمله به انگلیس را در سر می‏پروراند، اما چون نیروی دریایی فرانسه، توان لازم را برای این کار نداشت، لذا ناپلئون تصمیم گرفت که در خارج از اروپا، بر انگلستان لطمه زند. به همین دلیل از آن جا که هندوستان مخزن قوای اقتصادی و منبع معیشت انگلستان به شمار می‏رفت و سرزمین مصر نیز در مسیر هند قرار داشت، ناپلئون نقشه حمله به مصر را کشید. در صورت تصرف مصر، هم یک مستعمره بزرگ معادل تمام مستعمرات فرانسه به دست ناپلئون می‏افتاد و هم به عنوان یک مرکز نظامی برای حمله به هند مورد استفاده قرار می‏گرفت.

در آن زمان مصر تحت نفوذ امپراتوری عثمانی قرار داشت و توسط امرای مملوک موسوم به ممالیک اداره می‏شد. درنهایت در ۲۱ ژوئیه ۱۷۹۸م، جنگ میان فرانسه و مصریان آغاز شد و علی‏رغم مقاومت ممالیک، ناپلئون موفق به فتح مصر گردید و تا آخر ژوئیه، قاهره نیز به تصرف ناپلئون درآمد. در این هنگام، در حالی که ناپلئون مشغول ایجاد یک ستاد فرماندهی در نزدیکی اهرام مصر بود، قوای دریایی انگلیس، نیروی دریایی فرانسه را در سواحل مصر غافل‏گیر کرد و قسمت اعظم ناوگان جنگی فرانسه را منهدم ساخت. این مسئله باعث عقب‏نشینی ناپلئون گردید و پس از چندی به کشورش بازگشت.

۱۸۶۱ - جنگ داخلی مرگبار و ویرانگر آمریکا آغاز شد

بیستم جولای سال ۱۸۶۱ کنگره کنفدراسیون آمریکا نخستین جلسه خود را در شهر ریچموند با شرکت نمایندگان شش ایالت جدایی طلب (کارولینای جنوبی، میسی سی پی، فلوریدا، آلباما، جورجیا و لوئیزیانا) تشکیل داد. این کنفدراسیون که در آغاز کار پایتخت موقت آن شهر بیرمنگام ایالت آلاباما بود در پنجم فوریه آن سال (پنج ماه پیش از آن) برپایه تفسیر قانون اساسی آمریکا توسط ایالتهای برده دار، ایجاد شده بود و جفرسون دیویسJefferson Davis را برای مدت شش به ریاست جمهوری انتخاب کرده بود. بعدا پایتخت کنفدراسیون به شهر ریچموند (ریچماند) ویرجینیا منتقل شد. این ایالات، اختیارات حکومتی را حق خود می دانستند و معتقد به وجود یک دولت مرکزی کوچک با اختیارات محدود بودند که کار آن تنها حفظ وحدت کشور، ایجاد هماهنگی میان ایالتها، برقراری و حفظ مناسبات دیپلماتیک با خارج و بسیج نیرو برای جلوگیری از تعرض خارجی باشد. این کنفدراسیون پس از قطعی شدن انتخاب آبراهام لینکلن (لینکن) Abraham Lincoln تشکیل شده بود زیرا که وی ضمن نطق های انتخاباتی اش وعده داده بود که بردگی را در آمریکا لغو و به سیاهپوستان آزادی و تابعیت آمریکایی بدهد و ایالات برده دار، این کار را یک مداخله دولت مرکزی در امور خود و مغایر قانون اساسی می دانستند.

پس از ایجاد کنفدراسیون، لینکلن در چهارم مارس ۱۸۶۱ عمل شش ایالت (تشکیل کنفدراسیون) را غیر قانونی خواند که باعث خشم ایالت تکزاش شد و بی درنگ به کنفدراسیون پیوست. لینکلن در یک اعلامیه دیگر، ایالات هفتگانه (شش ایالت قبلی به اضافه تکزاس) را از مداخله در امور گمرکات، ادارات فدرال و ساختمان های متعلق به دولت مرکزی واقع در ایالات ممنوع کرد که ایالت کارولینای جنوبی دست به لجبازی زد و با یک دهن کجی نسبت به لینکلن، به میلیشیای ایالت دستور حمله به پادگان نیروهای دولت مرکزی (فدرال) در شهر چارلستون به نام پادگان «سامترSumter» را صادر کرد و این پادگان پس از مختصر مقاومت تسلیم شد. لینکلن از این عمل برآشفته شد و از ایالتهای وفادار به دولت مرکزی (فدراسیون) و عمدتا شمالی ها خواست که دست به بسیج نیرو بزنند تا پادگان سامتر پس گرفته شود. این اقدام لینکلن، ایالت ویرجینیا که ضلع جنوبی و غربی شهر واشنگتن را تشکیل می دهد، و ایالتهای آرکانزا، کارولینای شمالی و تنسی را به خشم آورد و به کنفدراسیون پیوستند و از همین زمان پایتخت کنفدراسیون به شهر ریچموند ویرجینیا منتقل و رابرت لی، ژنرال ویرجینیایی فرماندهی نیروهای نظامی کنفدراسیون را برعهده گرفت. ایالتهای میسوری و کنتوکی هم وعده کمک به کنفدراسیون دادند و اکثریت مردم آریزونا، و نیومکزیکو که هنوز ایالت کامل نشده بودند اعلام پشتیبانی کردند و پنج طایفه سرخپوست ساکن در اوکلاهما هم به کنفدراسیون پیوستند و از ۲۱ جولای ۱۸۶۱ (یک روز پس از تشکیل کنگره کنفدراسیون در ریچموند) جنگ کنفدراسیون با فدراسیون آمریکا (جنوبی ها با شمالی ها) شروع شد، چهارسال طول کشید و در آن ۶۱۸ هزار نظامی (۳۶۰ هزار شمالی و ۲۵۸ جنوبی) کشته شدند (بیش از هر جنگی دیگر که آمریکا در آن شرکت کرده است).

نخستین نبرد در مناساس ( واقع در جنوب شهر واشنگتن) روی داد زیرا که دولت مرکزی در ایالت مریلند حکومت نظامی برقرار کرده بود تا این ایالت به کنفدراسیون نپیوندد. در نخستین نبرد، نیروهای کنفدراسیون پیروز شدند. درجریان جنگ داخلی آمریکا دولتهای اروپایی کوشیدند که در آن مداخله نکنند و طولانی شدن جنگ به همین جهت بود که هیچ دولت خارجی حاضر به میانجی گری میان طرفین متخاصم نبود.

۱۹۶۰ - نخستین زنی که در قرون معاصر نخست وزیر شد

بانو «سیریماوا باندرانیکه Sirimavo Bandaranaike» بیستم جولای ۱۹۶۰ نخست وزیر سریلانکا (سیلان) شد و این بار با بردن انتخابات عمومی. وی نخستین زن است که در قرون معاصر به نخست وزیری یک کشور رسیده بود. شوهر چپگرای او «سولومون باندرانایکه» در ۲۶ سپتامبر ۱۹۵۹ ترور شده بود و بانو سیریماوا وظایف او را برعهده گرفته بود. در انتخابات جولای ۱۹۶۰، حزب آزادی سریلانکا که از بانو باندرانایکه حمایت می کرد نیمی از کرسی های پارلمان ۱۵۰ نفری این کشور را به دست آورده بود. وی با این که در یک خانواده اعیان به دنیا آمده و پرورش یافته بود پس از انتخاب شدن به عنوان ریاست دولت، قول داد که سیاست های شوهرش را دنبال کند که این سیاست ها عمدتا سوسیالیستی و حتی در پاره ای از امور، سوسیالیستی افراطی (تروتسکیستی) بودند.

با وجود برخی مخالفت ها، عمر حکومت بانو سیریماوا تا سال ۱۹۶۵ ادامه یافت. وی بار دیگر در سال ۱۹۷۰ رئیس دولت شد که این بار پس از دو سال، او را به اتهام سوء مدیریت و تجاوز از اختیارات قانونی به محاکمه کشانیدند که کنار رفت و در سال ۲۰۰۰ در هشتاد و چهارسالگی درگذشت ولی شش سال پیش از این که وفات یابد سریلانکایی ها در سال ۱۹۹۴ دختر او چاندریکا را به ریاست جمهوری این کشور انتخاب کرده بودند.

۱۹۹۳ - کشتار سرخپوستان به خاطر طلا در ونزوئلا

۲۱ جولای ۱۹۹۳ (پنج سال پیش از ریاست جمهوری هوگو چاوس) صاحبان معادن طلا در یک منطقه جنگلی ونزوئلا ۱۳ سرخپوست (بومیان قاره آمریکا) را کشتند که تازه ترین قتل عام سرخپوستان به دست سفید پوستان اروپایی تبار به خاطر طلا و تصاحب اراضی شان بود. بیش از ۶۰ درصد جمعیت ۲۷ میلیونی ونزوئلای ۹۱۶ هزار کیلومتری را بومیان و نژاد مخلوط تشکیل می دهند. سه قبیله معروف سرخپوست؛ زولیا، وویووو و تیموتوکیوکاس در ونزوئلا زندگی می کنند و معادن نفت در منطقه زولیا واقع شده اند. ونزوئلا با نود و شش درصد باسواد و بهداشت و آموزش و پرورش مطلقا رایگان علاوه بر نفت دارای معادن طلا، الماس و سنگ آهن است. این کشور با گامهای سریع به سوی سوسیالیستی شدن (ملی کردن منابع) پیش می رود.

کد مطلب: 1148199

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha